پدران ما هرگز جمله عاشقانه
ای به مادرانمان نگفتند
شعری
از نیما و سهراب برا یشان نخواندند ...
شعر
کوچه را از بر نداشتند ...
پس
چگونه بود تا همیشه
در
کنار هم ماندند و گذشتند از آرزوهایی : ...
که
ما نه به آن میرسیم و نه از آن می گذریم
حتی
به بهای گذشتن از "هم"...
چون ما اصول اصلی باهم بودن رو فراموش کرده ایم...
البته شایدم اصلا یاد نگرفته ایم...
همیشه میخواهیم مچ طرف مقابل رو بگیریم...
همیشه حق را به جانب خودمون میدونیم...
همیشه همه چی واسه خودمونه و دیگران بدهکارمان هستند...
خلاصه بگویم...سکوت...