پاورقی های روزانه

یه کپی پیست ساده

پاورقی های روزانه

یه کپی پیست ساده

از یک جایی به بعد



از یک جایی به بعد آدم یاد می گیرد با زخمهایش بسازد. با آدمها بسازد. با دوست و دشمنش بسازد، با مرد و نامردش بسازد. با خاطراتش حتی، بسازد. از یک جایی به بعد یاد میگیرد آدم دست بیندازد دور گردن خودش، دور گردن زندگی با زندگی آشتی کند با خودش مهربان شود. از یک جایی به بعد یاد می گیرد زمین خوردن و بلند شدن را، اینکه موقع بلند شدن دستش به زانوی خودش باشد نه شانهء دیگری. یاد می گیرد خودش را گول بزند هی تکرار کند این هم می گذرد. از روز اول که آدم بلد نیست این سازش را . بلد نیست سنگ باشد تحمل کند دم نزند کم کم یاد می گیرد، بلد می شود.


+ کاش منم زود یاد بگیرم سنگ شدن رو...


بیشتر غرق می شوم


در عمیق ترین نقطه ی دریا

غرق شده ام

و از آن پایین

تو را می بینم که مثل شهابی

از آسمانم عبور می کنی

و من هر چه بیشتر آرزویت می کنم

بیشتر غرق می شوم

 

کاظم خوشخو

برج ایفلی شده،تنهایی



برج ایفلی شده

تنهایی،

غم ها اگر نمی روند

سخت است دل کندن 

از این پاریسی که نبودنت

در من ساخته است

کاظم خوشخو



به گل نشستم


مثل کشتی که فکر میکند 

دریا عمیق است 

پیش می رود

دریا عقب می کشد

و کشتی به گل می نشیند

به گل نشستم 

در دریای عشق تو

کاش به این زودی

پا پس نمی کشیدی

علیرضا اسفندیاری
«مجموعه شعر صدای سکوت»

نگو دوستت دارم


نگو دوستت دارم

انسان
این واژه را می شنود
واژه
از پوستش
ردمی شود
با نگاهی
پایین می رود
اسب های قلبش
شیهه می کشند
تندتر می دوند
بر سینه اش
محکم تر
سُم می کوبند

نگو دوستت دارم
انسان باور می کند
افسار اسب وحشی را
به دستت می دهد
به تو تکیه می کند
در آغوشت
اشک می ریزد
یال هایش را می دهد
تو شانه کنی
انسان باور می کند
و عشق
دردناک ترین اعتقاد است
اعتقادی که با سیلی
پاک نمی شود
با خیانت
قوت می گیرد
با اهانت
راسخ تر می کند

به انسان نگو
دوستت ندارم
ضربانش کند می شود
پای اسب هایش
می شکند
اسب ها
بر زمین می افتند
درد می کشند
انسان می باید
حیوان را 
راحت کند

انسان عرق می ریزد
اشکهایش
در بالشت
جمع می شود
عطر موهایت را
حبس می کند
نفس نمی کشد
بالشت را
روی سینه اش
میگذارد
به قلبش
گلوله می زند
بخار گرم
از گلوی اسب ها
بالا می رود
از دهانشان
بیرون می جوشد
سینه ی انسان
سبک می شود
اسب ها
به سمت کوهستان دور
می دوند
سم هایشان
صدا ندارد 
یال هایشان
یخ بسته
شیهه می‌کشند
صدایشان را
کوه
پس نمی‌دهد
عشق
از دست می رود 

انسان گناه دارد
نگو دوستت دارم
انسان باور می‌کند
نگو دوستت ندارم
.
.
.
رضاثروتی/ پاییز 1392


تو مثل خالکوبی شدی تو تک تک خاطره هام


شاید فراموشت شدم شاید دلت تنگه برام

شاید بیداری مثل من به فکر اون خاطره ها

شاید تو هم شب که میشه میری به سمت جاده ها

بگو تو هم خسته شدی مثل من از فاصله ها

با هر قدم برداشتنت فاصله بینمون نشست

لحظه ای که بستی درو شنیدی قلب من شکست

یادت میاد که من کیم همون که میمیره برات

همونی که دل نداره برگی بیفته سر رات

نمی تونم  دورت کنم لحظه ای از رویاهام

تو مثل خالکوبی شدی تو تک تک خاطره هام

از کی داری تو دور میشی از من که میمیرم برات

از منی که دل ندارم برگی بیفته سر رات

بگو من از کی بگیرم حتی یه بار سراغتو

دارم حسودی میکنم به آینه اتاق تو

کاش جای اون آینه بودم هر روز تو رو می دیدمت

اگر که بالشت بودم هر لحظه می بوسیدمت

 

ماه را به هیچکس نمیدهم!



هیچ وقت یکی را

با همـه وجودت دوست نداشته باش
یک تـکّه از خودت را نگه دار
برایِ روزهایی که هیچ کَس را
به جز خودت نداری ...

 هـاراکی مـوراکامی

Don't hurt me


آدم هایی هستند که میدونن دوسشون داره یکی، میدونن تمام رفتارهای یکی از سر عشق هست و نه عادت، اما به روی خودشون نمیارن. انگار دچار جوری مرض باشن که بخوان از کسی سواستفاده احساسی کنند، انگار بخوان از این که کسی بهشون توجه ویژه داره احساس غرور و اعتماد بنفس کنند و لذت ببرند ، تا جایی پیش میره که طرفشون رو روز به روز وابسته تر میکنن تا اونجا که حتی به عشقش معترف بشه و تازه اینجا هست که میزنن زیر همه چی که ای آقا من تنها و تنها روی تو حساب یه دوستی عادی باز کرده بودم و ما نمیتونیم پیش بریم و از این جور صحبت هایی که این روزها به گوش خیلی ها آشنا شده.تو گویی این بیماری روز به روز واگیرش بیشتر می شود و تعداد بیشتری آدم رو به خود آلوده کند. همین میشود که حرمت دوست داشتن هم از بین می رود، عشق تنها به داستان توی کتاب ها تعلق خاطر پیدا می کند، آدم ها بهم بی اعتماد می شوند. می گویم مگر انسانیت چه کم دارد که برای زندگی همچین مسیرهای رذیلت باری را انتخاب کرد؟ راستش آنقدر این روزها از این داستان ها می شنوم که دیگر مرز بین داستان و واقعیت را هم گم کرده ام. نمیدانم بی اعتماد شدن چه مزیتی دارد که این روزها همه می خواهند دچارش شوند...مگر دوست داشتن چقدر تلخ است که تنفرو بی عشقی آنقدر شیرین شده است...می خواهم بگویم که شما را به خدا اجازه ندهید این طور بشود، اجازه ندهید احساسات آدم ها اینطور فرو ریزد همچون فروریختن ارگ بم زیر بار زلزله سهمگین...مگذارید احساسات آدم ها زیر بار زلزله بی عشق شدن و بی اعتمادی فرو ریزد و همه زندگیشان بر سرشان به ناگاه آوار شود


ریزنویس

اختیار



به اختیار خودت آمدی

و به اختیار خودت رفتی .

این اجازه را قانون اختیار به تو می دهد ،

اما چه کسی

رد پاهای عمیق تو را

در من پاک می کند ؟


کاظم خوشخو

تنهایی یعنی



وقتی انسان ها از تنهایی می نالند،

منظورشان این نیست که اطرافشان خلوت است
تنهایی این است که هیچکس نمی فهمد چه می گویند !

آیزایا برلین

خدا رو شکر که خوشبختی

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

خوب شد که آمدی


چه خوب شد که آمدی


و چه خوب شد که این پنجره را برایم کشیدی


حالا دیگر 


هیچ وقت فکر نمیکنم


درون چاهی تاریک گیر کرده ام


کاظم خوشخو

همیشه شکسته



تو شهر دوری

و من نمازی

که همیشه شکسته است

کاظم خوشخو



گاهی باید یاد گرفت



گاهی باید یاد گرفت،
همیشه دلی که برایت میتپد ماندگار نیست
باید یاد گرفت که قدر بعضی از لحظه ها را بیشتر دانست
باید یاد گرفت گاهی ممکن است آنقدر تنها شوی که هیچ چشمی اتفاقی هم تو را نبیند !

ژوان هریس

در دل ابر نگهداری باران سخت است



خبـر خیر ِتو از نقل رفیقان سخت است

حفظ ِحالات من و طعنه ی آنان سخت است

لحظه ی بغض نشد حفظ کنم چشمم را
در دل ابر نگهداری باران سخت است

کشتی ِ کوچک من هر چه که محکم باشد
جَستن از عرصه ی هول آور طوفان سخت است

ســاده عاشق شده ام ساده تر از آن رسوا
شهره ی شهر شدن با تو چه آسان سخت است

ای که از کوچه ی ما می گذری ، معشوقه!
بی محلی سر این کوچه دوچندان سخت است

زیر باران که به من زل بزنی خواهی دید
فن تشخیص نم از چهره ی گریان سخت است

کاظم بهمنی



یه نشونه از تو

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

دوستت دارم



مهم نیست که فردا چی میشه ! مهم اینه که امروز ، " دوستت دارم " . .

مهم نیست فردا کجایی ! مهم اینه هر جا که باشی ، " دوستت دارم " . .

مهم اینه که تا ابـــــــــــد " دوستت دارم " . . .

مهم نیست قسمت چیه ! مهم اینه که قسمت شد ، " دوستت داشته باشم "


نوشتی آسمونمون تموم شد


نامه آخرت به دستم رسید
بالاخره تونستی پستش کنی

خیلی پلا میونمون خراب شد
دیگه نمی تونی درستش کنی

جون به لبم رسید تا رامم بشی
چه جوری این شعله رو خاموش کنم

شاید ببخشمت ولی محاله
نامه آخرو فراموش کنم

نوشتی آسمونمون تموم شد
هرچی که بوده بینمون تموم شد

تو ساده رد شدی ولی جدایی
خیلی برای من گرون تموم شد

تو آسمون قلب من پریدن 
یه ذره بال و پر می خواس نداشتی

به من نگو تقصیر سرنوشته
عاشق شدن جگر می خواس نداشتی

با این حساب حرفی دیگه نمونده
منم دیگه حرفامو جم می کنم

چندتا غزل میمونه چندتا نامه
اونم یه خاکی تو سرم میکنم

ازما گذشته اینو بشنو برو
که چوب حراج نزنی دلت رو

دل به کسی بده که وقتی میره
رژت رو پاک کنه نه ریملت رو


حامد عسکری